گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )
57
كورشنامه ( فارسى )
گروه را تقويت بخشند و بر شرافت شما بيفزايند . و همچنين اگر بخواهند ارابهاى راهوار باشد و به مقصد برسد بايد از بستن اسبان كندرو و نامساوى بدان بپرهيزند . به همين ترتيب ، اگر بخواهند خانهاى خوب اداره شود بايد از بهكار گرفتن خدمتگزاران ناشايسته خوددارى كنند زيرا بنيان خانه از نداشتن خادم ديرتر متزلزل و پريشان مىشود تا از خدمتگزاران بد و نامرتب . ياران من ، بدانيد كه پس از طرد منافقان و فاسدان ، كار ما به پايان نمىرسد ، زيرا كافى نيست كه افراد پست و رذل را از اردوى خود دور كنيم ، بلكه بايد مراقب اين باشيم كه بقيهء افراد از سرايت رذالت و دنائت مصون و محفوظ بمانند . و چنانچه در راه فساد تمايلى نشان دهند اصلاح شوند ، زيرا مردان مردد وقتى مىبينند كه فساد مايهء خوارى و سرافكندگى است به شرافت و تقوا بيشتر پابند و مقيد خواهند بود . » اين بود نمونهاى از سفارشهاى كورش به سردستهها كه مورد قبول و ستايش جملگى قرار گرفت . كورش پس از اين بيانات خواست باز ياران خود را با سخنان نشاطآور خرسند و مسرور گرداند . نظرى بر اطراف خود انداخت و ديد سردستهاى مرد بسيار زشت و ژوليدهاى با خود آورده و بر مسند نشانده است . كورش او را به اسم خواند و گفت : « آيا چون اين جوان زيباست او را مانند يونانيان پيوسته با خود همهجا مىبرى ؟ » مرد جواب داد : « من دلم خوش است كه به روى او نگاه كنم و با او صحبت كنم . » حضار از شنيدن اين جواب جمله روى خود را به سوى متكلم و رفيقش متوجه كردند و چون زشتى زنندهء آن مرد را ديدند يكباره به قهقهه خنديدند . يكى از ميان آن جمع فرياد برآورد : « اين زشترو چه كرده است كه اينقدر به آن علاقهمند شدهاى ؟ » جواب داد : « داستانش را حالا نقل خواهم كرد . من خاطر اين مرد را به اين جهت عزيز مىدارم كه هروقت ، چه روز و چه شب ، او را نزد خودم خواندهام ، بدون هيچ عذر و بهانهاى ، نه با قدمهاى آرام ، بلكه شتابان به سوى من آمده است . هر فرمانى به او دادهام ، فورا آن را انجام داده است . همهء افراد دستهء دهنفرى به او تأسى كردهاند و مانند او در كار خود چالاك شدهاند . » يكى از آن ميان سؤال كرد : « اگر اين زشترو داراى چنين فضيلتى است پس چرا او را نمىبوسى ؟ » مرد زشت به شنيدن اين سخن جواب داد : « نه ، ارباب من كار دشوار نمىپسندد . اگر روى مرا ببوسد ، از ساير تمرينهاى دشوار نظامى باز مىماند . »